Loading Bible Translation
First-time download in progress. This may take a few seconds…
Persian - Farsi Bible Wordproject Bible
21 verses
1و اَخاب ، ایزابل را از آنچه ایلیا كرده، و چگونه جمیع انبیا را به شمشیر كشته بود، خبر داد.
2و ایزابل رسولی نزد ایلیا فرستاده، گفت: «خدایان به من مثل این بلكه زیاده از این عمل نمایند اگر فردا قریب به این وقت، جان تو رامثل جان یكی از ایشان نسازم.»
3و چون این را فهمید، برخاست و به جهت جان خود روانه شده، به بئرشَبَع كه در یهوداست آمد و خادم خود را در آنجا واگذاشت.
4و خودش سفر یك روزه به بیابان كرده، رفت و زیر درخت اَرْدَجی نشست و برای خویشتن مرگ را خواسته، گفت: «ای خداوند بس است! جان مرا بگیر زیرا كه از پدرانم بهتر نیستم.»
5و زیر درخت اَرْدَج دراز شده، خوابید. و اینك فرشتهای او را لمس كرده، به وی گفت: «برخیز و بخور.»
6و چون نگاه كرد، اینك نزد سرش قرصی نان بر ریگهای داغ و كوزهای از آب بود. پس خورد و آشامید و بار دیگر خوابید.
7و فرشتۀ خداوند بار دیگر برگشته، او را لمس كرد و گفت: «برخیز و بخور زیرا كه راه برای تو زیاده است.»
8پس برخاسته، خورد و نوشید و به قوت آن خوراك، چهل روز و چهل شب تا حوریب كه كوه خدا باشد، رفت.
9و در آنجا به مَغارهای داخل شده، شب را در آن بسر برد. و اینك كلام خداوند به وی نازل شده، او را گفت: «ای ایلیا تو را در اینجا چه كار است؟»
10او در جواب گفت: «به جهت یهُوَه، خدای لشكرها، غیرت عظیمی دارم زیرا كه بنیاسرائیل عهد تو را ترك نموده، مذبحهای تو را منهدم ساخته، و انبیای تو را به شمشیر كشتهاند، و من به تنهایی باقی ماندهام و قصد هلاكت جان من نیز دارند.»
11او گفت: «بیرون آی و به حضور خداوند در كوه بایست.» و اینك خداوند عبور نمود و بادعظیم سخت كوهها را مُنْشَق ساخت و صخرهها را به حضور خداوند خرد كرد؛ اما خداوند در باد نبود. و بعد از باد، زلزله شد اما خداوند در زلزله نبود.
12و بعد از زلزله، آتشی، اما خداوند در آتش نبود. و بعد از آتش، آوازی ملایم و آهسته.
13و چون ایلیا این را شنید، روی خود را به ردای خویش پوشانیده، بیرون آمد و در دهنۀ مَغاره ایستاد. و اینك هاتفی به او گفت: «ای ایلیا، تو را در اینجا چه كار است؟»
14او در جواب گفت: «به جهت یهُوَه، خدای لشكرها، غیرت عظیمی دارم زیرا كه بنیاسرائیل عهد تو را ترك كرده، مذبحهای تو را منهدم ساختهاند و انبیای تو را به شمشیر كشتهاند و من به تنهایی باقی ماندهام و قصد هلاكت جان من نیز دارند.»
15پس خداوند به او گفت: «روانه شده، به راه خود به بیابان دمشق برگرد. و چون برسی، حَزائیل را به پادشاهی اَرام مسح كن،
16و ییهُو ابن نِمْشی را به پادشاهی اسرائیل مسح نما، و اَلِیشَع بن شافاط را كه از آبَل مَحُولَه است، مسح كن تا به جای تو نبی بشود.
17و واقع خواهد شد هر كه از شمشیر حَزائیل رهایی یابد، ییهُو او را به قتل خواهد رسانید و هر كه از شمشیر ییهُو رهایی یابد، اَلِیشَع او رابه قتل خواهد رسانید.
18اما در اسرائیل هفت هزار نفر را باقی خواهم گذاشت كه تمامی زانوهای ایشان نزد بَعْل خم نشده، و تمامی دهنهای ایشان او را نبوسیده است.»
19پس از آنجا روانه شده، الیشع بن شافاط رایافت كه شیار میكرد و دوازده جفت گاو پیش وی و خودش با جفت دوازدهم بود. و چون ایلیا از او میگذشت، ردای خود را بر وی انداخت.
20و او گاوها را ترك كرده، از عقب ایلیا دوید و گفت: «بگذار كه پدر و مادر خود را ببوسم و بعد از آن در عقب تو آیم.» او وی را گفت: «برو و برگرد زیرا به تو چه كردهام!»
21پس از عقب او برگشته، یك جفت گاو را گرفت و آنها را ذبح كرده، گوشت را با آلات گاوان پخت، و به كسان خود داد كه خوردند و برخاسته، از عقب ایلیا رفت و به خدمت او مشغول شد.