Loading Bible Translation
First-time download in progress. This may take a few seconds…
Persian - Farsi Bible Wordproject Bible
39 verses
1و این است سخنان آخر داود: «وحیداود بن یسّا. و وحی مردی كه بر مقام بلند ممتاز گردید، مسیحِ خدای یعقوب، و مغنّی شیرینِ اسرائیل.
2روح خداوند به وسیلۀ من متكلّم شد و كلام او بر زبانم جاری گردید.
3خدای اسرائیل متكلم شد و صخرۀ اسرائیل مرا گفت: آنكه بر مردمان حكمرانی كند، عادل باشد و با خدا ترسی سلطنت نماید.
4و او خواهد بود مثل روشنایی صبح، وقتی كه آفتاب طلوع نماید، یعنی صبح بیابر، هنگامی كه علف سبز از زمین میروید، به سبب درخشندگی بعد از باران.
5یقیناً خانۀ من با خدا چنین نیست. لیكن عهد جاودانی با من بسته است، كه در همه چیز آراسته و مستحكم است. و تمامی نجات و تمامیمسرّت من این است، هرچند آن را نمو نمیدهد.
6لیكن جمیع مردان بلیعّال مثل خارهایند كه دور انداخته میشوند. چونكه آنها را به دست نتوان گرفت.
7و كسی كه ایشان را لمس نماید، میباید با آهن و نی نیزه مُسلّح شود. و ایشان در مسكن خود با آتش سوخته خواهند شد.»
8و نامهای شجاعانی كه داود داشت این است: یوشَیب بَشَّبَتِ تَحَكْمُونی كه سردار شالیشیم بود كه همان عَدِینُو عِصْنِی باشد كه بر هشتصد نفر تاخت آورد و ایشان را در یك وقت كشت.
9و بعد از او اَلِعازار بن دُودُو ابن اَخُوخِی، یكی از آن سه مرد شجاع كه با داود بودند، هنگامی كه فلسطینیان را كه در آنجا برای جنگ جمع شده، و مردان اسرائیل رفته بودند، به مقاتله طلبیدند.
10و اما او برخاسته، با فلسطینیان جنگ كرد تا دستش خسته شد و دستش به شمشیر چسبید و خداوند در آن روز، ظفر عظیمی داد، و قوم در عقب او فقط برای غارت كردن برگشتند.
11و بعد از او شَمَّه بن آجی هَرارِی بود و فلسطینیان، لشكری فراهم آوردند، در جایی كه قطعه زمینی پر از عدس بود، و قوم از حضور فلسطینیان فرار میكردند.
12آنگاه او در میان آن قطعۀ زمین ایستاد و آن را نگاه داشته، فلسطینیان را شكست داد و خداوند ظفر عظیمی داد.
13و سه نفر از آن سی سردار فرود شده، نزد داود در وقت حصاد به مغارۀ عَدُلاّم آمدند، و لشكر فلسطینیان در وادی رفائیم اردو زده بودند.
14و داود در آن وقت در ملاذ خویش بود وقراول فلسطینیان در بیتلحم.
15و داود خواهش نموده، گفت: «كاش كسی مرا از چاهی كه نزد دروازۀ بیتلحم است آب بنوشاند.»
16پس آن سه مرد شجاع، لشكر فلسطینیان را از میان شكافته، آب را از چاهی كه نزد دروازۀ بیتلحم است كشیده، برداشتند و آن را نزد داود آوردند، اما نخواست كه آن را بنوشد و آن را به جهت خداوند ریخت.
17و گفت: «ای خداوند حاشا از من كه این كار را بكنم. مگر این خون آن كسان نیست كه به خطر جان خود رفتند؟» از این جهت نخواست كه بنوشد. كاری كه این سه مرد كردند، این است.
18و ابیشای، برادر یوآب بن صَرُویه، سردار سه نفر بود و نیزۀ خود را بر سیصد نفر حركت داده، ایشان را كشت و در میان آن سه نفر اسم یافت.
19آیا از آن سه نفر مكرّمتر نبود؟ پس سردار ایشان شد لیكن به سه نفر اول نرسید.
20و بَنایاهو ابن یهویاداع، پسر مردی شجاع قَبصئیلی، كه كارهای عظیم كرده بود، دو پسر اریئیل موآبی را كشت و در روز برف به حفرهای فرود شده، شیری را بكشت.
21و مرد خوش اندام مصریای را كشت و آن مصری در دست خود نیزهای داشت اما نزد وی با چوب دستی رفت و نیزه را از دست مصری ربود و وی را با نیزۀ خودش كشت.
22و بَنایاهو ابن یهویاداع این كارها را كرد و در میان آن سه مرد شجاع اسم یافت.
23و از آن سی نفر مكرمتر شد لیكن به آن سه نفر اول نرسید و داود او را بر اهل مشورت خود گماشت.
24و عَسائیل برادر یوآب یكی از آن سی نفر بود و اَلحانان بن دودوی بیتلحمی،
25و شَمَّه حَرُودی و اَلیقای حَرُودی،
26و حالَص فَلْطِی وعیرا ابن عِقّیش تَقّوعی،
27و ابیعَزَرِ عَناتوتی و مَبونای حوشاتی،
28و صَلْمونِ اَخوخی و مَهْرای نطوفاتی،
29و حالَب بن بَعْنَه نطوفاتی و اِتّای بن ریبای از جِبْعَه بنیبِنْیامین،
30و بنایای فِرْعاتونی و هِدّای از وادیهای جاعَش،
31و اَبُوعَلْبونِ عَرْباتی و عَزْموت بَرْحُومی،
32و اَلْیحْبای شَعْلْبُونی و از بنییاشَنْ یوناتان،
33و شَمَّۀ حَراری و اَخِیآم بن شارَرِ اَراری،
34و اَلْیفَلَط بن اَحْسَبای ابن مَعْكاتی و اَلیعام بن اَخیتُوفَل جیلونی،
35و حَصْرای كَرْمَلی و فَعْرای اَرَبی،
36و یجْآل بن ناتان از صُوْبَه و بانی جادی،
37و صالَقِ عَمّونی و نَحْرای بَئِیرُوتی كه سلاحداران یوآب بن صَرُویه بودند،
38و عیرای یتْری و جارَبِ یتْری،
39و اوریای حِتّی، كه جمیع اینها سی و هفت نفر بودند.