Loading Bible Translation
First-time download in progress. This may take a few seconds…
Persian - Farsi Bible Wordproject Bible
14 verses
1و در روز سوّم، اِسْتَر لباس ملوكانه پوشیده،به صحن دروازه اندرونی پادشاه، در مقابل خانه پادشاه بایستاد و پادشاه، بر كرسی خسروی خود در قصر سلطنت، روبروی دروازه خانه نشسته بود.
2و چون پادشاه، اِسْتَر ملكه را دید كه در صحن ایستاده است، او در نظر وی التفات یافت. و پادشاه چوگان طلا را كه در دست داشت، به سوی اِسْتَر دراز كرد و اِسْتَر نزدیك آمده، نوك عصا را لمس كرد.
3و پادشاه او را گفت: «ای اِسْتَر ملكه، تو را چه شده است و درخواست تو چیست؟ اگر چه نصف مملكت باشد، به تو داده خواهد شد.»
4اِسْتَر جواب داد كه «اگر به نظر پادشاه پسند آید، پادشاه با هامان امروز به ضیافتی كه برای او مهیا كردهام بیاید.»
5آنگاه پادشاه فرمود كه «هامان را بشتابانید، تا برحسب كلام اِسْتَر كرده شود.» پس پادشاه و هامان، به ضیافتی كه اِسْتَر برپا نموده بود آمدند.
6و پادشاه در مجلس شراب به اِسْتَر گفت: «مسؤول تو چیست كه به تو داده خواهد شد و درخواست تو كدام؟ اگرچه نصف مملكت باشد، برآورده خواهد شد.»
7اِسْتَر در جواب گفت: «مسؤول و درخواست من این است،
8كه اگر در نظر پادشاه التفات یافتم و اگر پادشاه مصلحت داند كه مسؤول مرا عطا فرماید و درخواست مرا بجا آورد، پادشاه و هامان به ضیافتی كه به جهت ایشان مهیا میكنم بیایند و فردا امر پادشاه را بجا خواهم آورد.»
9پس در آن روز هامان شادمان و مسرور شده، بیرون رفت. لیكن چون هامان، مردخای را نزد دروازه پادشاه دید كه به حضور او برنمیخیزد و حركت نمیكند، آنگاه هامان بر مردخای به شدّت غضبناك شد.
10امّا هامان خودداری نموده، به خانه خود رفت و فرستاده، دوستان خویش و زن خود زَرَش را خواند.
11و هامان برای ایشان، فراوانی توانگری خود و كثرت پسران خویش را و تمامی عظمتی را كه پادشاه به او داده و او را بر سایر رؤسا و خدّام پادشاه برتری داده بود، بیان كرد.
12و هامان گفت: «اِسْتَر ملكه نیز كسی را سوای من به ضیافتی كه برپا كرده بود، همراه پادشاه دعوت نفرمود و فردا نیز او مرا همراه پادشاه دعوت كرده است.
13لیكن همه این چیزها نزد من هیچ است، مادامی كه مُرْدِخای یهود را میبینم كه در دروازه پادشاه نشسته است.»
14آنگاه زوجهاش زرش و همه دوستانش او را گفتند: «داری به بلندی پنجاه ذراع بسازند و بامدادان، به پادشاه عرض كن كه مُردخای را بر آن مصلوب سازند. پس با پادشاه با شادمانی به ضیافت برو.» و این سخن به نظر هامان پسند آمده، امر كرد تا دار را حاضر كردند.