Loading Bible Translation
First-time download in progress. This may take a few seconds…
Persian - Farsi Bible Wordproject Bible
27 verses
1و در روز دهم ماه دهم از سال نهم كلام خداوند بر من نازل شده، گفت:
2«ای پسر انسان اسم امروز را برای خود بنویس، اسم همین روز را، زیرا كه در همین روز پادشاه بابل بر اورشلیم هجوم آورد.
3و برای این خاندان فتنهانگیز مَثَلی آورده، به ایشان بگو: خداوند یهوه چنین میگوید: دیگ را بگذار. آن را بگذار و آب نیز در آن بریز.
4قطعههایش یعنی هر قطعه نیكو و ران و دوش را در میانش جمع كن و از بهترین استخوانها آن را پر ساز.
5و بهترین گوسفندان را بگیر و استخوانها را زیرش دسته كرده، آن را خوب بجوشان تا استخوانهایی كه در اندرونش هست پخته شود.
6بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید: وای برآن شهر خونریز! وای بر آن دیگی كه زنگش در میانش است و زنگش از میانش در نیامده است! آن را به قطعههایش بیرون آور و قرعه بر آن انداخته نشود.
7زیرا خونی كه ریخت در میانش میباشد. آن را بر صخره صاف نهاد و بر زمین نریخت تا از خاك پوشانیده شود.
8من خون او را بر صخره صاف نهادم كه پنهان نشود تا آنكه حدّت خشم را برانگیخته انتقام بكشم.
9بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید: وای بر آن شهر خونریز! من نیز توده هیزم را بزرگ خواهم ساخت.
10هیزم زیاد بیاور و آتش بیفروز و گوشت را مهیا ساز و ادویهجات در آن بریز و استخوانها سوخته بشود.
11پس آن را بر اخگر خالی بگذار تا تابیده شده مِسَش سوخته گردد و نجاستش در آن گداخته شود و زنگش نابود گردد.
12او از مشقّتها خسته گردید، امّا زنگ بسیارش از وی بیرون نیامد. پس زنگش در آتش بشود.
13در نجاسات تو قباحت است چونكه تو را تطهیر نمودم. امّا طاهر نشدی. لهذا تا غضب خود را بر تـو به اتمـام نرسانـم، دیگـر از نجاسـت خـود طاهر نخواهـی شـد.
14مـن كه یهـوه هستـم این را گفتهام و به وقوع خواهـد پیوست و آن را بجا خواهـم آورد. پس خداونـد یهـوه میگوید: دست نخواهم برداشت و شفقت نخواهم نمود و پشیمان نخواهم شد و بر حسب رفتارت و بر وفق اعمالت بر تو داوری خواهند كرد.»
15و كلام خداوند بر من نازل شده، گفت:
16«ای پسر انسان اینك من آرزوی چشمانت را بَغْتَةً از تو خواهم گرفت. ماتم و گریه منما و اشك از چشمت جاری نشود.
17آه بكش و خاموش شو و برای مرده ماتم مگیر. بلكه عمامه بر سرت بپیچ و كفش به پایت بكن و شاربهایت را مپوشان و طعام مرده را مخور.»
18پس بامدادان با قوم تكلّم نمودم و وقت عصر زن من مُرد و صبحگاهان به نهجی كه مأمور شده بودم عمل نمودم.
19و قوم به من گفتند: «آیا ما را خبر نمیدهی كه این كارهایی كه میكنی به ما چه نسبت دارد؟»
20ایشان را جواب دادم كه كلام خداوند بر من نازل شده، گفت:
21«به خاندان اسرائیل بگو: خداوند یهوه چنین میفرماید كه هان من مَقْدَس خود را كه فخر جلال شما و آرزوی چشمان شما و لذّت جانهای شما است، بیعصمت خواهم نمود. و پسران و دختران شما كه ایشان را ترك خواهید كرد، به شمشیر خواهند افتاد.
22و به نهجی كه من عمل نمودم، شما عمل خواهید نمود. شاربهای خود را نخواهید پوشانید و طعام مردگان را نخواهید خورد.
23عمامههای شما بر سر و كفشهای شما در پایهای شما بوده، ماتم و گریه نخواهید كرد. بلكه به سبب گناهان خود كاهیده شده، بسوی یكدیگر آه خواهید كشید.
24و حزقیال برای شما آیتی خواهد بود موافق هر آنچه او كرد، شما عمل خواهید نمود. و حینی كه این واقع شود خواهید دانست كه من خداوند یهوه میباشم.
25«و امّا تو ای پسر انسان! در روزی كه من قوّت و سرور فخر و آرزوی چشمان و رفعتجانهای ایشان یعنی پسران و دختران ایشان را از ایشان گرفته باشم، آیا واقع نخواهد شد
26كه در آن روز هر كه رهایی یابد نزد تو آمده، این را به سمع تو خواهد رسانید؟
27پس در آن روز دهانت برای آنانی كه رهایی یافتهاند باز خواهد شد و متكلّم شده، دیگر گنگ نخواهی بود و برای ایشان آیتی خواهی بود و خواهند دانست كه من یهوه میباشم.»