Loading Bible Translation
First-time download in progress. This may take a few seconds…
Persian - Farsi Bible Wordproject Bible
24 verses
1و یوشع بننون دو مرد جاسوس از شِطّیم به پنهانی فرستاده، گفت: «روانه شده، زمین و اریحا را ببینید.» پس رفته، به خانۀ زن زانیهای كه راحاب نام داشت داخل شده، در آنجا خوابیدند.
2و ملك اریحا را خبر دادند كه «اینك مردمان از بنیاسرائیل امشب داخل این جا شدند تا زمین را جاسوسی كنند.»
3و ملك اریحا نزد راحاب فرستاده، گفت: «مردانی را كه نزد تو آمده، به خانۀ تو داخل شدهاند، بیرون بیاور زیرا برای جاسوسی تمامی زمین آمدهاند.»
4و زن آن دو مرد را گرفته، ایشان را پنهان كرد و گفت: «بلی آن مردان نزد من آمدند، اما ندانستم از كجا بودند.
5و نزدیك به وقت بستن دروازه، آن مردان در تاریكی بیرون رفتند و نمیدانم كه ایشان كجا رفتند. به زودی ایشان را تعاقب نمایید كه به ایشان خواهید رسید.»
6لیكن او ایشان را به پشتبام برده، در شاخههای كتان كه برای خود بر پُشتبام چیده بود، پنهان كرده بود.
7پس آن كسان، ایشان را به راه اُرْدُن تا گدارها تعاقب نمودند، و چونتعاقبكنندگان ایشان بیرون رفتند، دروازه را بستند.
8و قبل از آنكه بخوابند، او نزد ایشان به پشتبام برآمد.
9و به آن مردان گفت: «میدانم كه یهُوَه این زمین را به شما داده، و ترس شما بر ما مستولی شده است، و تمام ساكنان زمین به سبب شما گداخته شدهاند.
10زیرا شنیدهایم كه خداوند چگونه آب دریای قلزم را پیش روی شما خشكانید، وقتی كه از مصر بیرون آمدید، و آنچه به دو پادشاه اَموریان كه به آن طرف اُرْدُن بودند كردید، یعنی سَیحُون و عوج كه ایشان را هلاك ساختید.
11و چون شنیدیم دلهای ما گداخته شد، و به سبب شما دیگر در كسی جان نماند، زیرا كه یهُوَه خدای شما، بالا در آسمان و پایین بر زمین خداست.
12پس الا´ن برای من به خداوند قسم بخورید كه چنانكه به شما احسان كردم، شما نیز به خاندان پدرم احسان خواهید نمود، و نشانۀ امانت به من بدهید
13كه پدرم و مادرم و برادرانم و خواهرانم و هر چه دارند زنده خواهید گذارد، و جانهای ما را از موت رستگار خواهید ساخت.»
14آن مردان به وی گفتند: «جانهای ما به عوض شما بمیرند كه چون خداوند این زمین را به ما بدهد، اگر این كار ما را بروز ندهید، البته به شما احسان و امانت خواهیم كرد.»
15پس ایشان را با طناب از دریچه پایین كرد، زیرا خانۀ او بر حصار شهر بود و او بر حصار ساكن بود.
16و ایشان را گفت: «به كوه بروید مبادا تعاقبكنندگان به شما برسند و در آنجا سه روز خود را پنهان كنید، تا تعاقبكنندگان برگردند.بعد از آن به راه خود بروید.»
17آن مردان به وی گفتند: «ما از این قسم تو كه به ما دادی مبرا خواهیم شد.
18اینك چون ما به زمین داخل شویم، این طناب ریسمان قرمز را به دریچهای كه ما را به ��ن پایین كردی ببند، و پدرت و مادرت و برادرانت و تمامی خاندان پدرت را نزد خود به خانه جمع كن.
19و چنین خواهد شد كه هر كسی كه از در خانۀ تو به كوچه بیرون رود، خونش بر سرش خواهد بود و ما مبرا خواهیم بود؛ و هر كه نزد تو در خانه باشد، اگر كسی بر او دست بگذارد، خونش بر سر ما خواهد بود.
20و اگر این كار ما را بروز دهی، از قسم تو كه به ما دادهای مبرا خواهیم بود.»
21او گفت: «موافق كلام شما باشد.» پس ایشان را روانه كرده، رفتند، و طناب قرمز را به دریچه بست.
22پس ایشان روانه شده، به كوه آمدند و در آنجا سه روز ماندند تا تعاقبكنندگان برگشتند، و تعاقبكنندگان تمامی راه را جستجو كردند ولی ایشان را نیافتند.
23پس آن دو مرد برگشته، از كوه به زیر آمدند و از نهر عبور نموده، نزد یوشع بننون رسیدند، و هر آنچه به ایشان واقع شده بود، برای وی بیان كردند.
24و به یوشع گفتند: «هر آینه خداوند تمامی زمین را به دست ما داده است و جمیع ساكنان زمین به سبب ما گداخته شدهاند.»