Loading Bible Translation
First-time download in progress. This may take a few seconds…
Persian - Farsi Bible Wordproject Bible
33 verses
1و رَحُبْعام به شكیم رفت زیرا كه تمامی اسرائیل به شكیم آمدند تا او را پادشاه بسازند.
2و واقع شد كه چون یرُبْعام بننباط شنید (و او هنوز در مصر بود كه از حضور سلیمان پادشاه به آنجا فرار كرده، و یرُبْعام در مصر ساكن میبود،
3و ایشان فرستاده، او را خواندند)، آنگاه یرُبْعام و تمامی جماعت اسرائیل آمدند و بهرَحُبْعام عرض كرده، گفتند:
4« پدر تو یوغ ما را سخت ساخت، اما تو الا´ن بندگی سخت و یوغ سنگینی را كه پدرت بر ما نهاد سبك ساز، و تو را خدمت خواهیم نمود.»
5به ایشان گفت: «تا سه روز دیگر بروید و بعد از آن نزد من برگردید.» پس قوم رفتند.
6و رَحُبْعامِ پادشاه با مشایخی كه در حین حیات پدرش، سلیمان به حضورش میایستادند مشورت كرده، گفت: «كه شما چه صلاح میبینید تا به این قوم جواب دهم؟»
7ایشان او را عرض كرده، گفتند: «اگر امروز این قوم را بنده شوی و ایشان را خدمت نموده، جواب دهی و سخنان نیكو به ایشان گویی، همانا همیشۀ اوقات بندۀ تو خواهند بود.»
8اما مشورت مشایخ را كه به او دادند ترك كرد، و با جوانانی كه با او تربیت یافته بودند و به حضورش میایستادند، مشورت كرد.
9و به ایشان گفت: «شما چه صلاح میبینید كه به این قوم جواب دهیم؟ كه به من عرض كرده، گفتهاند یوغی را كه پدرت بر ما نهاده است، سبك ساز.»
10و جوانانی كه با او تربیت یافته بودند او را خطاب كرده، گفتند كه به این قوم كه به تو عرض كرده، گفتهاند كه پدرت یوغ ما را سنگین ساخته است و تو آن را برای ما سبك ساز، به ایشان چنین بگو: انگشت كوچك من از كمر پدرم كلفتتر است.
11و حال پدرم یوغ سنگین بر شما نهاده است، اما من یوغ شما را زیاده خواهم گردانید. پدرم شما را به تازیانهها تنبیه مینمود، اما من شما را به عقربها تنبیه خواهم نمود.»
12و در روز سوم، یرُبْعام و تمامی قوم به نزد رَحُبْعام باز آمدند، به نحوی كه پادشاه فرموده وگفته بود كه در روز سوم نزد من باز آیید.
13و پادشاه، قوم را به سختی جواب داد، و مشورت مشایخ را كه به وی داده بودند، ترك كرد.
14و موافق مشورت جوانان ایشان را خطاب كرده، گفت: «پدرم یوغ شما را سنگین ساخت، اما من یوغ شما را زیاده خواهم گردانید. پدرم شما را به تازیانهها تنبیه مینمود اما من شما را به عقربها تنبیه خواهم كرد.»
15و پادشاه، قوم را اجابت نكرد زیرا كه این امر از جانب خداوند شده بود تا كلامی را كه خداوند به واسطۀ اَخِیای شیلونی به یرُبْعام بننباط گفته بود، ثابت گرداند.
16و چون تمامی اسرائیل دیدند كه پادشاه، ایشان را اجابت نكرد آنگاه قوم، پادشاه را جواب داده، گفتند: «ما را در داود چه حصّه است؟ و در پسر یسَّا چه نصیب؟ ای اسرائیل به خیمههای خود بروید! و اینك ای داود به خانۀ خود متوجه باش!» پس اسرائیل به خیمههای خویش رفتند.
17اما رَحُبْعام بر بنیاسرائیل كه در شهرهای یهودا ساكن بودند، سلطنت مینمود.
18و رَحُبْعام پادشاه، اَدُورام را كه سردار باجگیران بود، فرستاد و تمامی اسرائیل، او را سنگسار كردند كه مرد و رَحُبْعام پادشاه تعجیل نموده، بر ارابۀ خود سوار شد و به اورشلیم فرار كرد.
19پس اسرائیل تا به امروز بر خاندان داود عاصی شدند.
20و چون تمامی اسرائیل شنیدند كه یرُبْعام مراجعت كرده است، ایشان فرستاده، او را نزد جماعت طلبیدند و او را بر تمام اسرائیل پادشاه ساختند، و غیر از سبط یهودا فقط، كسی خاندان داود را پیروی نكرد.
21و چون رَحُبعام به اورشلیم رسید، تمامی خاندان یهودا و سبط بنیامین، یعنی صد و هشتاد هزار نفر برگزیدۀ جنگآزموده را جمع كرد تا با خاندان اسرائیل مقاتله نموده، سلطنت را به رَحُبْعام بن سلیمان برگرداند.
22اما كلام خدا بر شَمَعْیا، مرد خدا نازل شده، گفت:
23« به رَحُبْعام بن سلیمان، پادشاه یهودا و به تمامی خاندان یهودا و بنیامین و به بقیۀ قوم خطاب كرده، بگو:
24خداوند چنین میگوید: مروید و با برادران خود بنیاسرائیل جنگ منمایید، هر كس به خانۀ خود برگردد زیرا كه این امر از جانب من شده است.» و ایشان كلام خداوند را شنیدند و برگشته، موافق فرمان خداوند رفتار نمودند.
25و یرُبْعام شكیم را در كوهستان افرایم بنا كرده، در آن ساكن شد و از آنجا بیرون رفته، فَنُوئیل را بنا نمود.
26و یرُبْعام در دل خود فكر كرد كه «حال سلطنت به خاندان داود خواهد برگشت،
27اگر این قوم به جهت گذرانیدن قربانیها به خانۀ خداوند به اورشلیم بروند، همانا دل این قوم به آقای خویش، رَحُبْعام، پادشاه یهودا خواهد برگشت و مرا به قتل رسانیده، نزد رَحُبْعام، پادشاه یهودا خواهند برگشت.»
28پس پادشاه مشورت نموده، دو گوسالۀ طلا ساخت و به ایشان گفت: «برای شما رفتن تا به اورشلیم زحمت است؛ هان ای اسرائیل خدایان تو كه تو را از زمین مصر برآوردند!»
29و یكی را در بیتئیل گذاشت و دیگری را در دان قرار داد.
30و این امر باعث گناه شد و قوم پیش آن یك تا دان میرفتند.
31و خانهها در مكانهای بلند ساخت و از تمامی قوم كه از بنیلاوی نبودند، كاهنان تعیین نمود.
32و یرُبْعام عیدی در ماه هشتم در روز پانزدهم ماه مثل عیدی كه در یهوداست برپا كرد و نزد آن مذبح میرفت و در بیتئیل به همان طور عمل نموده، برای گوسالههایی كه ساخته بود، قربانی میگذرانید. و كاهنانِ مكانهای بلند را كه ساخته بود، در بیتئیل قرار داد.
33و در روز پانزدهم ماه هشتم، یعنی در ماهی كه از دل خود ابداع نموده بود، نزد مذبح كه در بیتئیل ساخته بود میرفت، و برای بنیاسرائیل عید برپا نموده، نزد مذبح برآمده، بخور میسوزانید.