Loading Bible Translation
First-time download in progress. This may take a few seconds…
Persian - Farsi Bible Wordproject Bible
34 verses
1و اینك مرد خدایی به فرمان خداوند از یهودا به بیتئیل آمد و یرُبْعام به جهت سوزانیدن بخور نزد مذبح ایستاده بود.
2پس به فرمان خداوند مذبح را ندا كرده، گفت: «ای مذبح! ای مذبح! خداوند چنین میگوید: اینك پسری كه یوشیا نام دارد به جهت خاندان داود زاییده میشود و كاهنان مكانهای بلند را كه بر تو بخور میسوزانند، بر تو ذبح خواهد نمود و استخوانهای مردم را بر تو خواهند سوزانید.»
3و در آن روز علامتی نشان داده، گفت: «این است علامتی كه خداوند فرموده است؛ اینك این مذبح چاك خواهد شد و خاكستری كه بر آن است، ریخته خواهد گشت.»
4و واقع شد كه چون پادشاه، سخن مرد خدا را كه مذبح را كه در بیتئیل بود، ندا كرده بود، شنید، یرُبْعام دست خود را از جانب مذبح دراز كرده، گفت: «او رابگیرید.» و دستش كه به سوی او دراز كرده بود، خشك شد به طوری كه نتوانست آن را نزد خود باز بكشد.
5و مذبح چاك شد و خاكستر از روی مذبح ریخته گشت بر حسب علامتی كه آن مرد خدا به فرمان خداوند نشان داده بود.
6و پادشاه، مرد خدا را خطاب كرده، گفت: «تمنّا اینكه نزد یهُوَه، خدای خود تضرع نمایی و برای من دعا كنی تا دست من به من باز داده شود.» پس مرد خدا نزد خداوند تضرع نمود، و دست پادشاه به او باز داده شده، مثل اول گردید.
7و پادشاه به آن مرد خدا گفت: «همراه من به خانه بیا و استراحت نما و تو را اجرت خواهم داد.»
8اما مرد خدا به پادشاه گفت: «اگر نصف خانۀ خود را به من بدهی، همراه تو نمیآیم، و در اینجا نه نان میخورم و نه آب مینوشم.
9زیرا خداوند مرا به كلام خود چنین امر فرموده و گفته است نان مخور و آب منوش و به راهی كه آمدهای بر مگرد.»
10پس به راه دیگر برفت و از راهی كه به بیتئیل آمده بود، مراجعت ننمود.
11و نبی سالخوردهای در بیتئیل ساكن میبود و پسرانش آمده، او را از هر كاری كه آن مرد خدا آن روز در بیتئیل كرده بود، مخبر ساختند، و نیز سخنانی را كه به پادشاه گفته بود، برای پدر خود بیان كردند.
12و پدر ایشان به ایشان گفت: «به كدام راه رفته است؟» و پسرانش دیده بودند كه آن مرد خدا كه از یهودا آمده بود به كدام راه رفت.
13پس به پسران خود گفت: «الاغ را برای من بیارایید.» و الاغ را برایش آراستند و بر آن سوار شد.
14و از عقب مرد خدا رفته، او را زیر درخت بلوط نشسته یافت. پس او را گفت: «آیا تو آن مرد خدا هستی كه از یهودا آمدهای؟» گفت: «من هستم.»
15وی را گفت: «همراه من به خانه بیاو غذا بخور.»
16او در جواب گفت كه «همراه تو نمیتوانم برگردم و با تو داخل شوم، و در اینجا با تو نه نان میخورم و نه آب مینوشم.
17زیرا كه به فرمان خداوند به من گفته شده است كه در آنجا نان مخور و آب منوش و از راهی كه آمدهای مراجعت منما.»
18او وی را گفت: «من نیز مثل تو نبی هستم و فرشتهای به فرمان خداوند با من متكلم شده، گفت او را با خود به خانهات برگردان تا نان بخورد و آب بنوشد.» اما وی را دروغ گفت.
19پس همراه وی در خانهاش برگشته، غذا خورد و آب نوشید.
20و هنگامی كه ایشان بر سفره نشسته بودند، كلام خداوند به آن نبی كه او را برگردانیده بود آمد،
21و به آن مرد خدا كه از یهودا آمده بود، ندا كرده، گفت: « خداوند چنین میگوید: چونكه از فرمان خداوند تمرد نموده، حكمی را كه یهُوَه، خدایت به تو امر فرموده بود نگاه نداشتی،
22و برگشته، در جایی كه به تو گفته شده بود غذا مخور و آب منوش، غذا خوردی و آب نوشیدی، لهذا جسد تو به قبر پدرانت داخل نخواهد شد.»
23پس بعد از اینكه او غذا خورد و آب نوشید الاغ را برایش بیاراست، یعنی به جهت نبی كه برگردانیده بود.
24و چون رفت، شیری او را در راه یافته، كُشت و جسد او در راه انداخته شد، و الاغ به پهلویش ایستاده، و شیر نیز نزد لاش ایستاده بود.
25و اینك بعضی راه گذران جسد را در راه انداخته شده، و شیر را نزد جسد ایستاده دیدند؛ پس آمدند و در شهری كه آن نبی پیر در آن ساكن میبود، خبر دادند.
26و چون نبی كه او را از راه برگردانیده بود شنید، گفت: «این آن مرد خداست كه از حكم خداوند تمرّد نمود؛ لهذا خداوند او را به شیرداده كه او را دریده و كشته است، موافق كلامی كه خداوند به او گفته بود.»
27پس پسران خود را خطاب كرده، گفت: «الاغ را برای من بیارایید.» و ایشان آن را آراستند.
28و او روانه شده، جسد او را در راه انداخته، و الاغ و شیر را نزد جسد ایستاده یافت؛ و شیر جسد را نخورده و الاغ را ندریده بود.
29و آن نبی جسد مرد خدا را برداشت و بر الاغ گذارده، آن را بازآورد و آن نبی پیر به شهر آمد تا ماتم گیرد و او را دفن نماید.
30و جسد او را در قبر خویش گذارد و برای او ماتم گرفته، گفتند: «وای ای برادر من!»
31و بعد از آنكه او را دفن كرد به پسران خود خطاب كرده، گفت: «چون من بمیرم مرا در قبری كه مرد خدا در آن مدفون است، دفن كنید، و استخوانهایم را به پهلوی استخوانهای وی بگذارید.
32زیرا كلامی را كه دربارۀ مذبحی كه در بیتئیل است و دربارۀ همۀ خانههای مكانهای بلند كه در شهرهای سامره میباشد، به فرمان خداوند گفته بود، البته واقع خواهد شد.»
33و بعد از این امر، یرُبْعام از طریق ردی خود بازگشت ننمود، بلكه كاهنان برای مكانهای بلند از جمیع قوم تعیین نمود، و هركه میخواست، او را تخصیص میكرد تا از كاهنان مكانهای بلند بشود.
34و این كار باعث گناه خاندان یرُبْعام گردید تا آن را از روی زمین منقطع و هلاك ساخت.