Loading Bible Translation
First-time download in progress. This may take a few seconds…
Persian - Farsi Bible Wordproject Bible
31 verses
1و امّا الا´ن كسانیكه از من خردسالترند بر من استهزا میكنند، كه كراهت میداشتم از اینكه پدران ایشان را با سگان گله خود بگذارم.
2قوّت دستهای ایشان نیز برای من چه فایده داشت؟ كسانیكه توانایی ایشان ضایع شده بود،
3از احتیاج و قحطی بیتاب شده، زمین خشك را در ظلمت خرابی و ویرانی میخاییدند.
4خُبازی را در میان بوتهها میچیدند، و ریشه شورگیاه نان ایشان بود.
5از میان (مردمان) رانده میشدند. از عقب ایشان مثل دزدان، هیاهو میكردند.
6در گَریوِههای وادیها ساكن میشدند، در حفرههای زمین و در صخرهها.
7در میان بوتهها عرعر میكردند، زیر خارها با هم جمع میشدند.
8ابنای احمقان و ابنای مردم بینام، بیرون از زمین رانده میگردیدند.
9و امّا الا´ن سرود ایشان شدهام و از برای ایشان ضربالمثل گردیدهام.
10مرا مكروه داشته، از من دور میشوند، و از آب دهان بر رویم انداختن، باز نمیایستند.
11چونكه زه را بر من باز كرده، مرا مبتلا ساخت. پس لگام را پیش رویم رها كردند.
12از طرف راست من انبوه عوامالّناس برخاسته، پاهایم را از پیش در میبرند، و راههای هلاكت خویش را بر من مهیا میسازند.
13راه مرا خراب كرده، به اذیتم اقدام مینمایند، و خود معاونی ندارند.
14گویا از ثلمههای وسیع میآیند، و از میان خرابهها بر من هجوم میآورند.
15ترسها بر من برگشته، آبروی مرا مثل باد تعاقب میكنند، وفیروزی من مثل ابر میگذرد.
16و الا´ن جانم بر من ریخته شده است، و روزهای مصیبت، مرا گرفتار نموده است.
17شبانگاه استخوانهایم در اندرون من سفته میشود، و پیهایم آرام ندارد.
18از شدّت سختی لباسم متغیر شده است، و مرا مثل گریبان پیراهنم تنگ میگیرد.
19مرا در گِل انداخته است، كه مثل خاك و خاكستر گردیدهام.
20«نزد تو تضرّع مینمایم و مرا مستجاب نمیكنی، و برمیخیزم و بر من نظر نمیاندازی.
21خویشتن را متبدّل ساخته، بر من بیرحم شدهای؛ با قوّت دست خود به من جفا مینمایی.
22مرا به باد برداشته، برآن سوار گردانیدی، و مرا در تندْباد پراكنده ساختی.
23زیرا میدانم كه مرا به موت باز خواهی گردانید، و به خانهای كه برای همه زندگان معین است.
24یقیناً بر توده ویران دست خود را دراز نخواهد كرد، و چون كسی در بلا گرفتار شود، آیا به این سبب استغاثه نمیكند؟
25آیا برای هر مستمندی گریه نمیكردم، و دلم به جهت مسكین رنجیده نمیشد.
26لكن چون امید نیكویی داشتم بدی آمد؛ و چون انتظار نور كشیدم ظلمت رسید.
27احشایم میجوشد و آرام نمیگیرد، و روزهای مصیبت مرا درگرفته است.
28ماتم كنان بیآفتاب گردش میكنم و در جماعت برخاسته، تضرّع مینمایم.
29برادر شغالان شدهام، و رفیق شترمرغ گردیدهام.
30پوست من سیاه گشته، از من میریزد، و استخوانهایم از حرارت سوخته گردیده است.
31بربط من به نوحهگری مبدّل شده و نای من به آواز گریهكنندگان.