Loading Bible Translation
First-time download in progress. This may take a few seconds…
Persian - Farsi Bible Wordproject Bible
40 verses
1با چشمان خود عهد بستهام، پسچگونه بر دوشیزهای نظر افكنم؟
2زیرا قسمت خدا از اعلی چیست؟ و نصیبقادرمطلق، از اعلیعلیین؟
3آیا آن برای شریران هلاكت نیست؟ و به جهت عاملان بدی مصیبت نی؟
4آیا او راههای مرا نمیبیند؟ و جمیع قدمهایم را نمیشمارد؟
5اگر با دروغ راه میرفتم یا پایهایم با فریب میشتابید،
6مرا به میزان عدالت بسنجد، تا خدا كاملیت مرا بداند.
7اگر قدمهایم از طریق آواره گردیده، و قلبم در پی چشمانم رفته، و لكّهای به دستهایم چسبیده باشد،
8پس من كِشت كنم و دیگری بخورد، و محصول من از ریشه كنده شود.
9اگر قلبم به زنی فریفته شده، یا نزد در همسایه خود در كمین نشسته باشم،
10پس زن من برای شخصی دیگر آسیا كند، و دیگران بر او خم شوند.
11زیرا كه آن قباحت میبود و تقصیری سزاوار حكم داوران.
12چونكه این آتشی میبود كه تا ابدّون میسوزانید، و تمامی محصول مرا از ریشه میكَنْد،
13اگر دعوی بنده و كنیز خود را ردّ میكردم، هنگامی كه بر من مدّعی میشدند.
14پس چون خدا به ضدّ من برخیزد، چه خواهم كرد؟ و هنگامیكه تفتیش نماید، به او چه جواب خواهم داد؟
15آیا آن كس كه مرا در رحم آفرید او را نیز نیافرید؟ و آیا كس ِ واحد، ما را در رحم نسرشت؟
16«اگر مراد مسكینان را از ایشان منع نموده باشم، و چشمان بیوهزنان را تار گردانیده،
17اگر لقمه خود را به تنهایی خورده باشم، و یتیم از آن تناول ننموده،
18و حال آنكه او از جوانیام با من مثل پدر پرورش مییافت، و از بطن مادرم بیوهزن را رهبری مینمودم؛
19اگر كسی را از برهنگی هلاك دیده باشم، و مسكین را بدون پوشش؛
20اگر كمرهای او مرا بركت نداده باشد، و از پشم گوسفندان من گرم نشده؛
21اگر دست خود را بریتیم بلند كرده باشم، هنگامیكه اعانت خود را در دروازه میدیدم؛
22پس بازوی من از كتفم بیفتد، و ساعدم از قلم آن شكسته شود.
23زیرا كه هلاكت از خدا برای من ترس میبود و به سبب كبریایی او توانایی نداشتم،
24اگر طلا را امید خود میساختم و به زر خالص میگفتم تو اعتماد من هستی؛
25اگر از فراوانی دولت خویش شادی مینمودم، و از اینكه دست من بسیار كسب نموده بود؛
26اگر چون آفتاب میتابید بر آن نظر میكردم و بر ماه، هنگامیكه با درخشندگی سیر میكرد،
27و دل من خُفیةً فریفته میشد و دهانم دستم را میبوسید.
28این نیز گناهی مستوجب قصاص میبود زیرا خدای متعال را منكر میشدم.
29اگر از مصیبت دشمن خود شادی میكردم یا حینی كه بلا به او عارض میشد وجد مینمودم،
30و حال آنكه زبان خود را از گناه ورزیدن بازداشته، بر جان او لعنت را سؤال ننمودم.
31اگر اهل خیمه من نمیگفتند: كیست كه از گوشت او سیر نشده باشد،
32غریب در كوچه شب را به سر نمیبرد و در خود را به روی مسافر میگشودم.
33اگر مثل آدم، تقصیر خود را میپوشانیدم و عصیان خویش را در سینه خود مخفی میساختم،
34از این جهت كه از انبوه كثیر میترسیدم و اهانت قبایل مرا هراسان میساخت، پس ساكت مانده، از در خود بیرون نمیرفتم.
35كاش كسی بود كه مرا میشنید؛ اینك امضای من حاضر است. پس قادر مطلق مرا جواب دهد. و اینك كتابتی كه مدّعی من نوشته است.
36یقیناً كه آن را بر دوش خود برمیداشتم و مثل تاج بر خود میبستم.
37شماره قدمهای خود را برای او بیان میكردم و مثل امیری به او تقرّب میجستم.
38اگر زمین من بر من فریاد میكرد و مرزهایش باهم گریه میكردند،
39اگر محصولاتش را بدون قیمت میخوردم و جان مالكانش را تلف مینمودم،
40پس خارها به عوض گندم و كركاس به عوض جو بروید.» سخنان ایوب تمام شد.